برنامه شروع میشه. گیتاریست گروه از سمت راست سن شروع به اجرای قسمت آغازین آهنگ می کنه. بعدش سازهای زهی از سمت چپ سن و بعد اون هم سایر نوازنده ها. گوگوش عزیز که درست وسط سن ایستاده شروع به خوندن می کنه:

"توی یک دیوار سنگی ، دو تا پنجره اسیرن ، دو تا خسته دو تا تنها ، یکیشون تو یکیشون من ..."

چشامو می بندم و خودمو به دست ضرباهنگهای موسیقی می سپرم. چهار دقیقه و چهل و هفت ثانیه طول می کشه تا گوگوش به همراه گروهش دوباره چشم بدوزن به انگشت اشاره من که چه حرکتی رو انجام می ده.

جای اسپیکرهای چپ و راست هندزفری رو با هم عوض میکنم و بدون اینکه چشامو باز کنم دکمه پلی روی صفحه فینگر تاچ گوشی موبایلم رو با انگشت اشاره فشار می دم.

برنامه شروع میشه. گیتاریست گروه از سمت چپ سن شروع به اجرای قسمت آغازین آهنگ می کنه. بعدش سازهای زهی از سمت راست سن و بعد اون هم سایر نوازنده ها. گوگوش عزیز که درست وسط سن ایستاده به من لبخند می زنه و برای هزارمین بار آهنگ دو پنجره رو بطور اختصاصی برام اجرا می کنه.

دو سه ساعتی میشه که وارد روز بیست و پنجم مرداد ماه سال یک هزارو سیصدو هشتاد و هشت خورشیدی شدیم.