The World
Ernest Hemingway once wrote: “the world is a fine place and worth fighting for.”
I agree with the second part.
Ernest Hemingway once wrote: “the world is a fine place and worth fighting for.”
I agree with the second part.
چرا کسی ننوشت از دیوانگی ها... از جنون...
از چند تار مویی که خودشان را از حصار گیره پشت سرت آزاد کرده اند و یا آنهایی که به اندازه کافی بلند نبودند که به گیره برسند. از سرانگشتانی که سانت به سانت قوس گردنت را می شناسند. از شانه های ظریف و بیقراریهای پیش از به آغوش کشیده شدن. از بی قیدی و بوالهوسی قدمهایت پس از جستن از پله آخر. از بوی تنی که می توان ریه ها را در آن غسل تعمید داد. از خمس نگاه به تخته وایت برد که سهم تماشای چشمان تو می شود. از اوقاتی که تن صدا و هارمونی گفتارت مهمتر از متن می شود و از ناب بودن احساساتی که به زبان نمی آوری، چرا که خوب بودن را طور دیگری تعریف کرده اند.
نکنید آقا جان! این همه اسم بود ، اونوقت شما برداشتید رو سینه یه سرباز بدبخت نوشتید:
"پلیس پیشگیری"
نتیجه این میشه که من هروقت یکی از اونا رو میبینم با نیشهای تا بناگوش باز شده نگاش می کنم و ناخوداگاه فکر میکنم تو جیبای این بابا باید پر باشه از قرص ضد بارداری و کا...وم و دیافراگم و IUD و هر چیزی که یه جورایی به پیشگیری و جلوگیری مربوط میشه.

قله میاندار .......... ۲۶۵۰ متر
Two little mice fell in a bucket of cream. The first mouse quickly gave up and drowned. The second mouse wouldn't quit. He struggled so hard that eventually he churned that cream into butter and crawled out.
In any major city, minding your own business is a science. First thing they teach women in rape prevention is never cry for help. Always yell "Fire". Nobody answers "Help". Holler "Fire", they come running.